تبليغاتX
در نگاه یک دامپزشک
 

          دوست عزیزی (شاید فقط در دنیای مجازی) در نظری که بر نوشته قبلی من داشته اند ؛ این گونه نوشته اند که : "آنچنانکه مینمایانی باش!!!" . از این دوست گرامی که خودشان را با علامت "؟" معرفی کرده اند ،بسیار ممنونم؛ اولا به خاطر اینکه علاقه ای نشان داده و نوشته های مرا خوانده اند ؛ دوم اینکه لطفی داشته و نظری گذاشته اند؛ سوم اینکه "نمایه" یا نگاشته های من مورد پسندشان واقع شده است تا حدی که توصیه نموده اند خود نیز آنچنانکه مینمایانم باشم.

          اما اینجانب با تمام احترامی که بر نظر این دوست گرامی دارم و حتی با وجود اهمیتی که برایم ایجاد کرد تا قسمتی از نوشتنم را به انگیزه پاسخ به نظرشان اختصاص بدهم ؛ بایستی اذعان کنم که نه تنها با این نظرشان موافق نیستم؛  حتی دوست ندارم که هیچ کس دیگر نیز آنگونه باشد که ایشان توصیه کرده اند !

          اگر ایشان مرا می شناختند، یا بهتر است بگویم که اگر بیشتر می شناختند، می دانستند که یکی از بالاترین آرزوهای من اینست که بتوانم آنچنانکه هستم خودم را نشان بدهم؛ یا به عبارتی دیگر "آنچنانکه میباشم بنمایانم" ؛ و نه بر عکس.

           امید دارم که همه مان از هزاران خود ، فقط یک خود متعلق به خویش را داشته باشیم و آن باشیم ؛ تا در تمام مظاهر زندگی مطابق حقیقت خویش بیاندیشیم ، سخن بگوئیم و رفتار کنیم .

          و به امید اینکه من و شما و هرکس دیگر توان ، امکان و شجاعت آنرا داشته باشیم که اندیشه ها، باورها و حقایق خویش را آنچنان که هستند ارائه کنیم و در این راستا جز رعایت حرمت ها و حقوق دیگران ملاحظه ای را پیش روی خود نداشته باشیم. و چه خوش گفت آن حکیم دانا که :

 

          "ما ملزم نیستیم همه واقعیت را بگوئیم؛ ولی

                             اگر سخن گفتیم نباید غیر از واقعیت بگوئیم."

         

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:35 |

                                                                                 

          من به کشورم، وطنم، زادگاهم و خانه ام برگشتم ! مسافرت و ماموریت دور از وطن ، با تمام خوشی ها و ناخوشی هایش ، شیرینی ها و تلخی هایش و ... تمام شد . مدت چهار ماه برای انجام وظیفه شغلی و جهت نظارت بهداشتی بر گوشت های وارداتی از برزیل، به این کشور اعزام شده بودم . نمی توانم بگویم که چهار ماه در طول زندگی انسان مدتی است کوتاه یا طولانی ؟ ... ولی میتوانم بگویم که برخی اوقات به سرعت بسیار زیاد و به کوتاهی لحظات سپری؛ و برخی اوقات به درازای انتظار و بر امتداد عمر تکرار می شد.

          من در کشور برزیل ، مثل تمامی لحظات زندگی ، قسمتی از داشته هایم را همچون عمر محدود خویش از دست دادم . اما یقین دارم که در مقابل از دست رفته های خویش ، دست آوردهای موازنی نیز داشته ام ؛ و شاید هم بسیار با ارزش تر .

           به نظر من سفر کردن با تمامی دشواریها ، خطرات ، ناکامی ها یا راحتی ها، آسودگی ها و کامروائی هایش ارزش تجربه کردن را دارد. ارزش تجارب همیشه به شیرین بودنشان نیست؛ و چه بسا که تجربه یک اتفاق تلخ نیز در زندگی انسان ، به اندازه مجموعه ای از اتفاقات خوشایند، ارزشمند باشد.

          در کشور برزیل ، دوستان جدیدی یافتم؛ با دوستان قدیمی ام احساس نزدیکی زیادتری کردم؛ در این فاصله دوستانی را نیز از دست دادم . اقلیم متفاوتی را تجربه کردم؛ آب و هوای دیگری را احساس کردم؛ با فرهنگ جدیدی آشنا شدم و با انسانهای دگر اندیشی معاشر شدم . و بطور کلی دنیای دیگر و انسانهای متفاوتی را مشاهده کردم . استدلال برخی از پندارهای خویش را در همانجا یافتم و بر حفظ داشته های ارزشمندم استوار تر شدم . اما در عین حال افق نگاهم به جهان هستی ، فلسفه حیات ، باورهای اجتماعی و ارزش های انسانی باز تر شد و چشم انداز گسترده تری یافت .

          از نظر اطلاعات شغلی و فنی مربوط به رشته تخصصی خویش، بیشتر آموختم؛ بیشتر بکار بستم؛ وانگیزه های بیشتری برای دانستن و عمل کردن پیدا کردم . پیوسته احساس میکردم که آنجا جولانگاه بسیار مهم و عرصه موعود برای نمایش بضاعت علمی و نتیجه گیری عملی ام می باشد. نهایت تلاش خویش را مینمودم که از نظر فنی کم نیاورم و از نظر اجرائی کم نگذارم. این مهمترین وظیفه من در این ماموریت و بالا ترین هدف من در این سفر بود . امیدوارم که موفق بوده باشم.

        دوست دارم که در آینده ای نزدیک ، مشروح گزارش سفر ، تجارب ، دستاوردها و خاطرات خودم از کشور برزیل را که "در نگاه یک دامپزشک " جلوه نموده است ، به نظر دوستان گرامی برسانم.

        با آرزوی سلامتی، سعادت و سرفرازی و با تشکر و سپاس بی پایان از تمامی همکاران و همراهان و عزیزانی که به طرق مختلف در این سفر مرا یاری کردند ؛ و با تقدیر و امتنان فراوان از مردم مهربان برزیل .

    اشکم به پای دوست ولی زچشم افتاده؛

                                                       باری فتاده ام برخاک اما به منزل افتاده! 

                                         دکتر اکبر لطفی                        

           

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 و ساعت 21:28 |
 

سلام بر دوستان گرامی

        مدتی است که در مأموریت دور از وطن می باشم. فراغت خاطری را برای نوشتن پیدا نمی کنم. امیدوارم در فرصتی بتوانم گزارش گونه یا سفرنامه ای با ضمیمه تصاویری زیبا و دل انگیز به عزیزان ارائه نمایم.               باآرزوی سلامتی، سعادت و سرفرازی

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در جمعه دهم دی 1389 و ساعت 21:16 |

          شاید کمتر کاری در زندگی به اندازه گذشت کردن و بخشیدن، موجب التیام روان، دمیده شدن روحی فرحناک در جان و آرامش خاطر گردد !

          دریغا اگر زمانی که نیازمند گذشت کردن بودیم و نکردیم؛ و می توانستیم بخشوده شویم و نشدیم !!

                                     .............................

               " تو" ، امانت من هستی در پیش خودت ؛ خود را عزیز بدار .

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در شنبه دهم مهر 1389 و ساعت 22:43 |

یک دامپزشک؛ دکتر عزیز رفیعی ، یک انسان !

          من سه سال از دوره تحصیلات دانشگاهی ام را در دانشگاه ارومیه درس خوانده ام و سپس به اتفاق چند نفر از همکلاسی هایم به دانشگاه تهران منتقل شدم.

          حدود سی و چند سال پیش و اوایل سالهای تأسیس دانشکده دامپزشکی دانشگاه ارومیه بود؛ و این دانشکده نوپا کاستی هائی داشت ولی در حال تکامل بود. اغلب اساتید و مدرس های دانشکده جوان بودند و سابقه زیادی در تدریس نداشتند. جهت رفع کمبود هیئت علمی، تعدادی از اساتید مجرب، بنام و پرآوازه نیز برای تدریس برخی دروس از دانشگاه تهران و یا دیگر دانشگاههای معتبر ، به دانشکده دامپزشکی و دیگر دانشکده های دانشگاه ارومیه تشریف می آوردند. در بین این اساتید عالیمقام ، که با اصطلاح اساتید پروازی مشخص می شدند، چند استاد کهنسال و پیش کسوت همه اساتید نیز، دانشگاه را مشرّف به حضور خویش میکردند. این اساتید گرانقدر سنی بالای هفتاد یا هشتاد داشتند وکاملا مشخص ، که بر پیشانی عمر پر بارشان، چین هائی به ژرفای علوم و تاریخ تأسیس تحصیلات دانشگاهی پدیدار شده بود.

          ما جوان بودیم و هنوز قامت کوتاه معرفتمان ، از درک عظمت و روح والای این عزیزان عاجز بود. عزیزانی که با تمام برجستگی های علمی و سوابق پرشکوهی که در طول تاریخ فعالیت علمی شان داشتند؛ و علیرغم کهولت سن ، با چنان علاقه و اشتیاقی، مسافت های طولانی را طی می کردند ؛ و سرشاراز نشاط و با حوصله فراوان برای ما درس می دادند و بذر دانائی می کاشتند!

          استاد گرانقدر، جناب آقای دکتر عزیز رفیعی، استاد ممتاز و برجسته انگل شناسی، رئیس اسبق دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران، از ارکان اصلی و از پایه گذاران علمی دانشکده دامپزشکی و یکی از عوامل غنای علمی دانشکده های پزشکی و علوم وابسته در دانشگاه تهران، در طول سالیان دراز سوابق علمی شان بودند. چه افتخار بزرگی بود که در سر کلاس درس استاد بزرگوار می نشستیم ؛ ولی افسوس که قدر شناس این موهبت بزرگ ، چنان که شایسته شان بود، نبودیم !

          من عادت داشتم که در کلاسهای درس، با دقت تمام به تدریس اساتیدم گوش دهم. یک روز در سر کلاس  استاد بزرگوارم نشسته وسرا پا گوش بودم .... در حین اینکه مدهوش بیان شیوای استادم بودم، ناگهان رشته تمرکز من گسسته شد وافکارم پرکشید واز کلاس بیرون رفت؛ .... تا وقتی که  به خود آمدم و مجددا افکار پرکشیده ام، از جولانگاه خیال ، بر کلام شیرین استاد خویش جلب شد ؛ متوجه شدم که نکاتی از درس استاد را از دست داده ام . بدون اراده و برای جبران از دست داده ام ، از استاد سوالی پرسیدم .  استاد کلامش را متوقف کرد ؛ نگاهی معنی دار بر من انداخت ؛ و سپس با حالتی معترضانه ، فرمود : " آقا لطفا وقت کلاس را نگیرید! " ... سکوتی بر کلاس حاکم شد ؛ در یک لحظه احساس کردم که سنگینی این سکوت ، از تمام فضای کلاس بر وجود من هجوم آورده ؛ بر من نهیب میزند ومرا به چالش فرا می خواند !

          انتظار شنیدن چنین پاسخی را از استاد خویش نداشتم. چون نمی دانستم که استاد در آن لحظه، در حال شرح همان موضوع سئوال من بودند ؛ و اساسا طرح این پرسش در حین بحث روی همان موضوع ، توجیهی غیر از استنباط استاد نمی داشت . در هر حال من غافل ، از خطاب استادم بسیار رنجیدم ؛ برآشفتم ؛ و چون حق را به جانب خود می دیدم ، در کمال جسارت برخواسته و با عصبانیتی بی حساب کلاس درس را ترک کردم !!

          جوان بودم و کم تحمل و پر از غرور کاذب ؛ یکسره رفتم به قسمت آموزش دانشگاه و درخواست حذف واحد درسی مربوطه را کردم ! در آموزش ، از تقاضای نا معقول من متعجب بودند ؛ و پیوسته متذکر می شدند که حذف این درس پایه ای مشکلات جبران نا پذیری را برایم ایجاد می کند . ولی من براین خود زنی خویش، اصرار می ورزیدم ؛ چون خودم را در این تصمیم محق می دانستم !

          در این حال و احوال که در قسمت آموزش پرسه می زدم ، دیدم که همکلاسی ام حمید رضا ، که پسربسیار فهیمی بود ، (آقای دکتر حمید رضا مطلق زاده) ، با عجله خودش را به من رسانید و گفت : پسر تو کجائی که من یک ساعته دنبال تو می گردم !؟ بیا برویم کلاس ؛ و من با عصبیت تمام تکرار میکردم که نه ؛ این ترم من این واحد درسی را نمی خواهم داشته باشم ! و دوستم که سعی داشت مرا آرام کند، توضیح می داد که آقا پسر، استاد خودش مرا دنبال تو فرستادند ؛ چون بعد از تو بسیار ناراحت شدند وگفتند که : "بچه ها مثل اینکه دوستتان از حرف من خیلی نا راحت شد ؟!" .... و از من خواستند که بیایم و  شما را به کلاس برگردانم ! نمی خواستم گفته های دوستم را باور کنم ، لذا بر خشم خودم پایداری میکردم .  دوستم بر من ایراد میگرفت  و عقیده داشت که من می توانستم به سادگی به استاد توضیح دهم که حواسم از صحبتشان بریده بود ؛و....

          با حمید رضا در محوطه دانشکده و دانشگاه قدم می زدیم و با همدیگر مشغول بحث و مجادله بودیم . اما من گوش شنیدن خود را بسته بودم ! تا موقعی که متوجه شدیم کلاس درس استاد عزیز (زودتر از وقت مقرر) تمام شده و استاد بزرگوار از روبرو به طرف ما میآیند. برای اینکه با استاد روبرو نشوم ، راه خودم را به سمت دیگری کج کردم ؛ و خواستم که دورتر شوم .

          استاد تا مرا دیدند با صدای لرزان وبلندی مرا صدا کردند ؛ خواستند که لحظه ای صبر کنم . صدای استاد را بمانند ندائی آسمانی شنیدم ؛ ایستادم ؛ احساس کردم که تمام تکاپوی درونی و بیرونی ام ساکن شد و ساکت ماند ؛ آتشفشان درونی ام از فوران افتاد ؛ مبهوت رفتار و حالت استاد عزیزم شدم . آن پیر جوانمرد ، با شتاب فراوانی به سمت من میآمد ؛ و تنگی نفسهای مضطربش آغشته با دود پیپی که پیوسته بر لبانش می فشرد ، کاملا محسوس بود ؛ و هر اندازه که نزدیکتر می آمد ، از درون من تشویش، اضطراب، و آشوب دیگری می خواست تا زبانه بکشد و وجود شرمسارم را بسوزاند و خاک راه استادم قرار دهد .

          استاد بزرگوارم به من رسیدند . دستان مبارکشان می لرزید .من هنوز بر جای خود خشکیده بودم ؛ مثل اینکه توان هر گونه حرکتی را از دست داده بودم ؛ اما استادم را کاملا حس می کردم . احساسشان را با تمام وجودم درک می کردم . خواستند کلامی بگویند که ناگهان پیپشان از دستشان افتاد .

          دیدن این صحنه یکی از بزرگترین شرمندگیهای زندگی من بود ؛ اما خوشبختانه تلنگری شد بر معرفت مسکوت مانده من ، که تکانی بخورد تا راه دراز شدن را آغاز کند . لطف بزرگ الهی شامل حالم شد و بزرگواری استادم ، چون معجزه ای آسمانی ، دل مرا در بر گرفت و روح دیگری در من دمید ! من به خود آمدم؛ از خواب غفلت بیدار شدم ؛ از پرتگاه اخلاق دور شدم . نورانیت ملکوتی استادم بر من تابید و منورم کرد ؛ و راه مرا روشن کرد .

          در حالی که خم می شدم تا پیپ استاد را از زمین بردارم ، احساس خضوع  و تعظیم  خالصانه ای ، در مقابل روح خدائی اش ، قعر وجودم را فرا گرفته بود . پیپ را تقدیمشان کردم . عذر خواستم ؛ طلب بخشش نمودم ؛ برای جسارت خویش هیچ بهانه ای جز جوانی و کم تجربگی و ... نداشتم ! صورت زیبا و بهشتی استادم را بوسیدم . سراسر وجودم لبریز از مهر، محبت ، عشق و صفا شد . اینهمه در یک لحظه از استاد عزیزم بر من سرازیر شد و مرا در بر گرفت .

          استاد نیز آثارخوشحالی و رضایت در چهره دوست داشتنی شان نمایان شد . آرامشی یافتند و مرا مورد مهر و محبت بیکران خویش قرار دادند . من خودم را سرزنش میکردم  و ایشان بزرگوارانه سعی میکردند که حق را به جانب من جاری کنند و مرا دلداری دهند .

          از چه لغزش بزرگی رسته بودم ! آیا اگر شخص دیگری بجز استاد بزرگوار بود با من اینگونه رفتار میکرد ؟ من سالهاست که این اتفاق را با تمام جزئیاتش برای خودم تکرار میکنم ؛ وازواقعه ی تلخی که می خواست در زندگی ام شکل بگیرد ؛ به عنوان یکی از شیرین ترین خاطرات دوران زندگی ام یاد می کنم.

          درود بر روان پاک استاد بزرگوار ، مرحوم جناب آقای دکتر عزیز رفیعی ؛ و باز هم درود بی پایان بر این استاد راستین ؛ هم در عرصه علمی و هم در عرصه اخلاق و درس زندگی ، که با جلوه ای از رفتار انسانی اش ، چنان درسی از منش های اخلاقی ، جوانمردی و انسان بودن را به من آموخت ؛ که شاید نتوان با خواندن صدها کتاب آنرا فرا گرفت !

          به حق که  دکتر عزیز رفیعی یک دامپزشک ، استادی برجسته و ممتاز، و بهترین الگوی زندگی انسانی است ؛ او نه تنها در قلب من، بلکه در دل بسیاران دیگری که سعادت شناختنش را داشتند، چهره ای ماندگار و فراموش نشدنی دارد . شخصیت والای او باید تکرار شود ؛ چون او به تمام معنی ، یک انسان بود . انسانی متعالی !

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 19:22 |


            <<< رموز رسیدن به سعادت زندگی یا "رازهایی برای رسیدن به حقیقت زندگی" >>>


راز اول:

‌          تمامی آن‌چه به منظور خوشحالی و خوشبختی واقعی بدان نیاز داریم، در درون ماست.

راز دوم:

          تصویر ذهنی درست از خود، ما را به حقیقت زندگی هدایت می‌کند. هر انسانی، یک تصویر ذهنی از خود دارد که من کیستم و چه می‌توانم انجام دهم. تصویر ذهنی هر انسانی، پایه‌ی اصلی شخصیت و رفتار‌های اوست. به‌عبارت دیگر، تصویر ذهنی ما از خود، نشانه‌ای از احساس فضیلت و بزرگی ماست و نشان‌می‌دهد که چه کارهایی از ما ساخته است‌ و چه کارهایی از ما ساخته نیست. انسان‌ها حقیقت زندگی را با تصویرهای ذهنی خود‌ می‌سازند. آری تصویر ذهنی زیبا از خود، موفقیت‌ها را می‌سازد و موفقیت‌ها، باعث بهتر شدن تصویر ذهنی انسان از خود می‌گردد. تصویر ذهنی ما از خودمان، نمادی از مجموعه‌ی باورهای ما در فضای زندگی است.

راز سوم:

          هدف زندگانی، آن است که تمام توانایی‌های بالقوه‌ی خود را به‌عنوان یک انسان خود‌شکوفا‌ بشناسیم و آن‌ها را شکوفا کنیم و بهترین خویشتن خویش را از خود ظاهر کنیم و به بیش‌ترین رشد و شکوفایی برسیم.

راز چهارم:

          تغییر در وجود، نه‌تنها ممکن و میسر است بلکه اجتناب‌ناپذیر است‌ زیرا تا ما تغییر نکنیم، زندگی‌مان تغییر نمی‌‌کند. انسان‌های سعادتمند، ‌مرتباً می‌شوند و می‌روند‌ زیرا تا نشوی، نمی‌شود و تا نروی، نمی‌رسی.

راز پنجم:

          تمام مشکلات، موانع و مصائب زندگی، در‌واقع درس‌هایی هستند که به انسان می‌آموزند و انسان را می‌سازند. آن‌ها فرصت‌هایی در لباس مبدل‌اند. حتی گاهی مشکلات، الطاف خفیه‌ی خداوند هستند که باعث رشد و شکوفایی انسان می‌شوند. پس آن‌ها را گرامی بداریم و از آن‌ها بیاموزیم.

راز ششم:

          تلقی ما از واقعیت، ساخته و پرداخته‌ی فکر و ذهن ماست. پس واقعیت‌های زندگی ما می‌توانند با اندیشه‌های ما تغییر کنند. بنابراین مراقب اندیشه‌های خود باشیم تا واقعیت زندگی‌مان را زیباتر کنیم.

راز هفتم:

          ترس و تردید، سرزندگی و نشاط را از انسان می‌رباید. با باورهای عالی و توکل بر خداوند، هرگونه ترس و تردید را از فضای فکر خود دور کنیم و در وادی یقین و عشق، محکم و استوار به جلو برویم و زندگی پرحاصلی را در محضر خدا و کائنات خلق کنیم.

‌راز هشتم:

          مادامی که خودمان را دوست نداشته باشیم و به خودمان عشق نورزیم، نمی‌توانیم به کسی عشق بورزیم و از عشق دیگران نسبت به خود بهره‌ای ببریم. پس گوهر عشق را ابتدا به خود تقدیم کنیم تا بتوانیم مظهر عشق‌ورزی برای دیگران باشیم.

راز نهم:

          تمامی ارتباطات ما با کائنات و دیگران، آیینه‌هایی هستند که خود ما را نشان می‌دهند و تمامی مردم، آموزگاران ما به‌حساب می‌آیند. پس با خودباوری و اعتماد‌به‌نفس، زیبا‌ترین رابطه‌ها را برقرار‌کنیم و از کلید طلایی ارتباطات، برای باز کردن هر درِ بسته‌ای در زندگی استفاده کنیم و موفق شویم.

راز دهم:

          سعادت واقعی در زندگی، در نحوه‌ی عکس‌العمل ما در مقابل رخدادها و حوادث زندگی است‌ نه در بخت و اقبال. بنابراین خود را مسؤول زندگی خود بدانیم و تقصیر را به عهده‌ی دیگران نیندازیم تا بتوانیم با عکس‌العمل‌های مناسب، حقیقت زیبای زندگی را به واقعیت قابل قبول تبدیل کنیم و به خوشبختی و سعادت برسیم.

راز یازدهم:

          حقیقت زندگی، بر مبنای عشق الهی استوار است. انسان‌های موفق و کامیاب، وجود خود را با عشق الهی، جذاب و منور می‌کنند و با تقدیم عشق به انسان‌های دیگر و به کل کائنات، به زندگی سعادتمندانه‌ای می‌رسند.

راز دوازدهم:

          از آن‌جایی که انسان‌ها در مسیر زندگی گاهی از اجرای درست قانونمندی‌های زندگی غافل می‌شوند و با اندیشه‌های غلط و القائات منفی دیگران، از مسیر درست زندگی به بی‌راهه می‌روند، بنابراین ارزیابی مستمر کیفیت زندگی و اصلاح لحظه‌به‌لحظه‌ی خود، می‌تواند انسان را در مسیر درست و رسیدن به حقیقت زندگی هدایت کند. زیباترین معیار ارزیابی کیفیت زندگی، این است که در پایان هر روز، از خود سؤال کنیم که آیا من روز پرحاصلی داشتم و از لحظه‌های زندگی خود ‌لذت بردم؟

                                                       .........................

          متن فوق را یکی از دوستان خوبم که میتوان گفت "ندّاف" اندیشه های ظریف است؛ برگزیده و برایم ایمیل کرده بود. من بسیار پسندیدم و چون آنرا دقیقا همسو با باور های خویش یافتم، جهت استفاده همه دوستان، در اینجا درج کردم . ولی به پندار خودم، عنوان "رموز رسیدن به سعادت زندگی" را برایش مناسب تر دیدم.                                         با تشکر فراوان از دوست گرامیم.

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در پنجشنبه یکم مهر 1389 و ساعت 16:35 |

 

          با توجه به نزدیکی 14 مهر، که در کشورمان به روز دامپزشکی نامیده شده است؛ دوستانی از من خواستند که در معرفی علم و فن یا حرفه دامپزشکی مطالبی بنویسم. هر چند که ترسیم ابعاد همچنین موضوعی بویژه در نوشته ای به اندازه چند سطر برای همچون منی مشکل است و ممکن است که نتوانم بدرستی آنرا به انجام برسانم، ولی امیدوارم با ذکر مهم ترین زمینه های علمی و عملی دامپزشکی، و با اشاره ای اجمالی به نقش دامپزشکی در توسعه پایدار، تا اندازه ای موفق شوم تصویری عینی از رشته تحصیلی خودم را به عزیزان ارائه دهم.

          در نگاه کلی، نقش دامپزشکی را می توان در سه محور عمده و اساسی در سطح جامعه و عرصه مسئولیت مربوطه تشریح کرد. 1- بعد اقتصادی ، 2- بعد بهداشتی و 3- بعد تحقیقاتی و پژوهشی .

          ا – بعد اقتصادی : به جهت مسئولیت خطیر دامپزشکی در حفظ سلامت سرمایه های دامی، شامل انواع دامها و حیواناتی که در خدمت انسان هستند؛ مثل اسب، گاو، گوسفند، طیور، ماهی ها و انواع آبزیان و ..... تا زنبور عسل و حیوانات خانگی، زینتی و تفریحی تا حیات وحش؛ و به عبارتی دیگر تمامی حیوانات ریز و درشتی که در عرصه حیات یافت می شوند ؛! به عنوان بارز ترین چهره کاری دامپزشکی مطرح می باشد.

          این بعد از رسالت دامپزشکی، با جلو گیری از وقوع، شیوع و بروز بیماریها یا تلفات نا خواسته در دامها و حیواتات در محیط های مختلف زیستی معنی میگردد. در این راستا، دامپزشکی با ارائه و توسعه بهترین، علمی ترین و عملی ترین روش های پیشگیری، درمان، کنترل و یا ریشه کنی بیماریهای دامی و حیوانی مسئولیت خطیر خویش را محقق می سازد .

          توجه به اینکه دامداری به مفهوم رایج آن، شامل زمینه های مختلف پرورش دام، طیور وآبزیان و دیگر دامها و حتی نگهداری حیوانات زینتی و تفریحی و خانگی، تا چه اندازه ای در تأمین درآمد عمومی و معاش انسانها در جوامع مختلف مهم هستند، به خوبی گویای اهمیت اقتصادی این جنبه از فعالیت دامپزشکی می باشد. در تمامی جوامع انسانی، درصد بسیار بالائی از درآمد مردم و درآمد سرانه و ملی، چه در جوامع بسیار پیشرفته و صنعتی و چه در جوامع سنتی و ابتدائی، وابسته به سرمایه دامی آن جامعه می باشد.

         ۲ – بعد بهداشتی : یا نقش بنیادین و مسئولیت دامپزشکی در تأمین بهداشت و سلامت زیستی از جنبه سلامت جامعه انسانی می باشد. اساس و پایه بهداشت و سلامت جوامع انسانی، به میزان بسیار زیادی هم به صورت بالقوه و هم به صورت بالفعل وابسته به بهداشت دامها و حتی دیگر حیوانات می باشد.

          صدها نوع بیماری مشترک یا قابل انتقال از دام به انسان شناخته شده است؛ که دامها می توانند به عنوان منبع ذخیره یا پایگاه استقرار عوامل این بیماریها واقع شوند؛ و از طرق مختلف این بیماریها را به انسان منتقل نموده و خطری جدی برای سلامت انسانها را ایجاد کنند. به عنوان مثال، مصرف فراورده های خوراکی، مثل گوشت، شیر، آلایش، تخم مرغ و....یا استفاده از فراورده های غیر خوراکی مثل پشم، پوست مو، پر و ... یا از طریق تماسهای محیطی مستقیم و غیر مستقیم با حیوانات و قرار گرفتن در چرخه های مختلف زیست محیطی عوامل بیماری زا، ممکن است باعث وقوع و شیوع بیماریهای قابل توجهی در انسانها گردد.

          انواع بیماریهای سل، بروسلوز یا تب مالت، شاربن، هاری و.... در سالهای اخیر وحشت شیوع بیماریهای بالفعل و بالقوه ای مثل جنون گاوی ، آنفلوانزای خوکی و بویژه آنفلوانزای فوق حاد پرندگان (که در سالهای اخیر، کره زمین را با یکی از شدیدترین بحرانهای زیستی خود مواجه کرد) ، مثال هائی از بیماری های مشترک بین انسان و دامها یا حیوانات هستند که در موردشان اغلب و هر روز و به کرّات اخباری را دریافت می کنیم.

          دامپزشکی در این بعد از مسئولیت خویش، علاوه بر تخفیف و از بین بردن راههای اشاعه بیماری در دامها و حیوانات، با استفاده از آخرین دستاوردهای علمی و فنی روز، در جلوگیری و توقف چرخه انتقال بیماریها و آلودگی ها از دام به جمعیت های انسانی رسالت بسیار مهمی را به انجام  میرساند. فعالیت بسیار گسترده دامپزشکان و دانش آموختگان علوم دامپزشکی در کشتارگاهها، کارخانجات بسته بندی فراورده های گوشتی و خوراکی ، مراکز جمع آوری شیر و کارخانجات تولید مواد لبنی و .... گواه بر انجام این وظیفه مهم می باشد. برای تجسم ذهنی این مسئولیت سنگین برای خوانندگان محترم، ذکر مثالی را لازم میدانم:

          اگر تصور کنیم که در کشتار صدها رأس دام در کشتارگاهی، فقط یک رأس دام مبتلا به بیماری سل، از دید نظارتی دامپزشکان و بازرسین سلامتی گوشت عبور کند و معدوم نگردد؛ می توان تخمین زد که لاشه یک رأس دام در حدود 200 کیلو گرمی، چندین خانواده یا چندین نفر را در سطح جامعه می تواند در معرض آلودگی به میکروب خطرناک سل قرار دهد! کافی است تأملی برمیزان ضایعات وارده در جمعیت های انسانی مسلول و هزینه های مادی و معنوی و اجتماعی ناشی از بیماری و درمان و ریشه کنی را در اینگونه شرایط داشته باشیم. اگر موضوع بیماریهای خطرناکتر شناخته شده ویا ناشناخته و مجهول مطرح شود که ابعاد فاجعه بسیار گسترده تر و وحشتناکتر خواهد بود!

          ۳ – بعد تحقیقاتی و پژوهشی : دامپزشکی در بستر علمی و توسعه کمّی و کیفی خویش، به عنوان یکی از مهمترین رشته های تحصیلی دانشگاهی و از اوایل دوران تأسیس دانشگاه مطرح بوده است. دوره تحصیلی دکترای عمومی در دانشگاه بطور متوسط هفت سال می باشد . در حال حاضر تخصص های بیشماری در زمینه های مختلف علمی و فنی در دانشگاه ها و دانشکده های دامپزشکی ایجاد شده است؛ لذا امروزه دانشمندان، دانش پژوهان و تعداد زیادی از دانش آموختگان مختلف علوم دامپزشکی ، علاوه بر فعالیت های تخصصی در حیطه دامپزشکی، در موارد بسیار و متعددی در کنار دیگر محققان در رشته های مرتبط، در مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی و در علوم و فن آوری های گوناگون، همکاری شایان توجهی دارند. از جمله در توسعه علوم پایه و زیست شناسی، فیزیولوژی، بیو شیمی، باکتریولوژی، ویروس شناسی، انگل شناسی، آسیب شناسی، علوم آزمایشگاهی، تحقیقات پزشکی و داروسازی، تهیه واکسن و سرم سازی و زمینه های متعدد دیگر که ذکرشان طولانی می باشد.

           در خاتمه یاد آوری میکنم با وجودیکه دامپزشکی به عنوان یک رشته تحصیلی دشوار و حرفه ای سخت مطرح می باشد، ولی افزایش درک عمومی از جایگاه این رشته در جامعه و ایجاد علاقه و انگیزش پایدار بر مبنای ارزش های اجتناب نا پذیر، می تواند آنرا تا حد یک رشته تحصیلی بسیار خوشایند و حرفه ای جذاب و متنوع برای ایجاد و توسعه زندگی سالم و برخوردار، بخصوص برای نسلهای آینده معرفی کند. با توضیح اینکه در جوامع پیشرفته تر و بخصوص در جوامعی که استانداردهای زیستی با دقت و اهمیت بیشتری مد نظر قرار دارند، دامپزشکان از جایگاه بسیار رفیعی بر خوردار می باشند . اما....

 

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 و ساعت 17:55 |

 

          یک دوست، یک دوست خوبی، یک دوست خوبی دارم، یک دوست خوبی دارم که اسمش، یک دوست خوبی دارم که اسمش دکتر بابک ، یک دوست خوبی دارم که اسمش دکتر بابک عزیز افشاری است. پزشک است و متخصص پاتولوژی ؛ یک آزمایشگاه بسیار پیشرفته ای نیز در شهرستان تالش دارد. از همه مهمتر اینکه وبلاگ جذابی دارد که سرشار است از مطالب متنوع علمی و اجتماعی و مفید .

         

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 و ساعت 17:36 |

خداوندا !

           چرا باید ؟

                      تاوان نیک اندیشی سنگین تر از بد اندیشی باشد ؛ و

                      راست گوئی خطرناک تر از دروغ ،

                      درست کاری  زیانبار تر از  ریا کاری ،

               دوست داشتن سخت تراز دشمنی   و

                      مهر ورزی مشکل تر از کینه توزی باشد ؟!

پروردگارا !

            یاری مان کن تا بتوانیم :

                           نیک بیاندیشیم،

                                راست  بگوئیم،

                                    درستکار باشیم،

                                         دوست  بداریم

                                                و مهر بورزیم.

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 23:30 |

       سلام بر دوستان گرامی؛ در مبحث گوشت منجمد وعده کرده بودم که مقدار بیشتری در این ارتباط، بویژه بهبود روش مصرف گوشت منجمد بنویسم.

       در حال حاضر مهم ترین و اصلی ترین روش نگهداری گوشت ، "انجماد " می باشد. انجماد گوشت اجازه می دهد که بتوانیم گوشت و فراورده های گوشتی را با بهره گرفتن از روشهای اصولی انجماد و تداوم برودت مناسب به مدت زیادی نگهداری کنیم. حفظ میزان برودت لازم و انجماد مطلوب را در مراحل مختلف " تولید در کشتارگاه یا بسته بندی، نگهداری، نقل و انتقال، .... و بالاخره عرضه آن " را زنجیره سرد نامیدیم. یاد آور می شوم که هر گونه اختلال یا نقصان در مراحل مختف این زنجیره سرد، باعث بی نتیجه ماندن تلاش ها و سرمایه گذاریها گردیده و منجر به فساد و خرابی گوشت خواهد شد.
         متذکر می شوم که سازمان دامپزشکی کشور و عوامل ذیربط، پیوسته برانجام مطلوب مراحل مختلف این زنجیره سرد، نظارت و کنترل مستمر دارند؛ تا در هیچ یک از این مراحل خللی ایجاد نشود و هیچ حلقه ای از این زنجیره قطع نشده و به اصطلاح پاره و مفقود نگردد. ولی بحث ما به حلقه آخر، یا آنجائی که این زنجیره به مصرف کننده فراورده ختم می شود، رسید؛ که در عمل از حیطه نظارتی دستگاه های مسئول خارج می باشد!
         بیان کردم که به پندار من مهمترین مشکل در این قسمت هست؛ و شاید بتوان آنرا معادل تمامی کارهای انجام شده در مراحل مختلف تامین گوشت منجمد دانست! راه حل و مقابله با این نقصان پیش آمده، به تنهائی از عهده سازمان دامپزشکی و یا هر ارگان مسئول دیگری خارج است؛ و لازم است که تمامی ارگانهای مسئول، اعم از اجرائی، ترویجی، نهاده های آموزشی و رسانه های جمعی و ...... با احساس مسئولیت خطیر، اقدامی جدی برای رفع مشکل مبذول دارند.
         در این راستا، اینجانب علاوه بر پیشنهاداتی که برای مسئولین امر داشتم بر خود لازم دیدم که نکاتی ضروری و عملی را به اطلاع دوستان عزیز، به عنوان مصرف کنندگان گوشت منجمد، برسانم؛ به امید آنکه قدمی هر چند کوچک و در جهت تنویر افکاربرداشته شود. لذا توصیه می نمایم که :
         1- گوشت منجمد را از فروشگاه های معتبر و مجهز به فریزرهای مناسب و تحت نظارت سازمان دامپزشکی کشور و عوامل مسئول خریداری نمائید.
         2- در خرید گوشت منجمد به دمای نگهداری گوشت دقت نمائید؛ که در شرایط مطلوب بالاتر از (18-) درجه سانتی گراد نباشد. دمای بالاتر از (12-) به هیچ وجه قابل قبول نمی باشد.
         3- در خرید گوشت، به مهر و برچسب های روی بسته های گوشت و تأییدیه سازمان دامپزشکی کشور توجه نمائید.
         4- در خرید گوشت منجمد، به تاریخ تولید و تاریخ انقضاء مصرف گوشت توجه نمائید که تاریخ مصرف آن هنوز معتبر باشد.
         5- هر چند که تاریخ مصرف گوشت، تا آخرین روز درج شده بر روی بسته ها اعتبار دارد؛ ولی معمولا" تاریخ های انقضاء درج شده، برای شرایط کاملا" مطلوب نگهداری محاسبه میگردد. هر گونه نقصان در طول زنجیره سرد، ممکن است باعث کاهش طول مدت نگهداری گوشت گردد. لذا:
         6- حتی الامکان سعی نمائید که از تاریخ تولید گوشت مدت زیادی نگذشته ، و مدت زمان زیاد تری از اعتبار تاریخ مصرف آن باقی مانده باشد.
         7- در انتخاب بسته ها دقت نمائید که روکش نایلونی یا سلفون آن سالم باشد و کاملا" به جداره گوشت چسبیده و فاقد هر گونه فضای خالی باشد.
         8- بسته های گوشت منجمد فاقد هرگونه خونابه و کریستال های یخ باشد. کریستال های بزرگ یخی، نشانه شرایط نا مناسب انجماد می باشند.
         9- حتی الامکان قطعاتی را انتخاب کنید که متناسب با مصرف یک وعده یا روزانه باشد، تا مجبور به نگهداری گوشت خارج شده از حالت انجماد برای مصارف بعدی نباشید.
         10- برای جلو گیری از به هم خوردن زنجیره سرد، درمسیر فروشگاه تا منزل یا محل مصرف، درخرید گوشت منجمد، نزدیک ترین فروشگاه های مناسب را انتخاب کنید.
         11- برای انتقال گوشت منجمد به محل مصرف یا منزل، اگر استفاده از فریزر های سیار مقدور نباشد، از کلمن های مناسب استفاده نمائید و بلا فاصله بعد از رسیدن به منزل، بسته های گوشت منجمد را به فریزر منتقل کنید .
         12- لازم است که دمای فریزرهای خانگی را کنترل نمائید که در شرایط مطلوب سرد تر از 18- باشد، ولی در دمای بالاتر از 12- بسته های گوشت به مدت زیادی قابل نگهداری نخواهند بود.
         13- در هنگام مصرف و برای خروج از انجماد، بسته های گوشت را در قسمت یخچال (دمای4+ درجه سانتی گراد) قرار دهید تا گوشت به تدریج از انجماد خارج شود.
         14- برای خروج گوشت منجمد از حالت انجماد، به هیچ عنوان بسته های گوشت را در دمای اطاق یا نزدیک بخاری و محیط گرم قرار ندهید.
         15- اگر عجله ای در مصرف و پخت گوشت منجمد داشتید، و قبلا" پیش بینی نکرده اید وبسته گوشت را در زمان لازم برای خروج از انجماد در دمای یخچال(4+) قرار نداده اید، می توانید قطعات گوشت منجمد را جهت پخت، در ظرف پخت قرار داده و بپزید. گوشت پخته را می توانید به قطعات کوچک تر تقسیم کنید.
         16- در نگهداری گوشت منجمد یا برای تقسیم گوشت به اندازه های کوچک تر، هر گز کاری نکنید که انجماد گوشت شل شود تا دوباره در فریزر قرار داده شود.

         ۱۷- برای تقسیم کردن گوشت منجمد به قطعات کوچک تر، اگر دسترسی به امکانات مناسب تر ندارید، می توانید از وسایل برنده ای مثل ارّه آهنی یا کارد و چکش و امثال آن استفاده کنید.
         18- اگر مجبور شدید گوشت را در حالت منجمد به قطعات کوچک تر تقسیم کنید، برای نگهداری، هر قطعه را مجددا" در پوشش نایلونی یا سلفون قرار داده و سریعا" به فریزر منتقل کنید.
         19- هر اقدام اضافی که بر روی گوشت انجام می شود، بخصوص با توجه به امکانات در دسترس خانگی، مقداری از عمر نگهداری گوشت را کم می کند؛ لذا توصیه می گردد مصرف بموقع گوشت مد نظر قرار گیرد.
      تأکید بر چند تذکر مهم:
              الف - گوشتی که از انجماد خارج شده است، بسیار زودتر از گوشت معمولی فاسد می شود؛ بنابراین سریعا" باید مصرف شود.
              ب - هرگز گوشتی را که از انجماد خارج شده است برای نگهداری بیشتر مجددا" منجمد نکنید. چون علاوه بر اینکه خیلی زودتر فاسد می شود؛ بلکه چنین گوشتی فاقد ارزش لازم غذائی خواهد بود.
              ج - اگر گوشت منجمد را چرخ نمائید، به سرعت خراب شده و ارزش غذائی خود را از دست می دهد. لذا اگر چنین گوشت چرخ کرده ای قابلیت مصرف داشته باشد، بایستی سریعا" مصرف گردد.
              د - انجماد گوشت باید با حد اکثر سرعت ممکن صورت گیرد؛ که در سردخانه های مجهز مقدور می باشد. و خروج از انجماد بایستی به کندی صورت گیرد؛ که در یخچال های خانگی امکان پذیر می باشد.
          در خاتمه یاد آوری می نمایم که: بسته بندی و انجماد گوشت در کارخانجات مجهز و پیشرفته ، تحت نظارت متخصصین امر و با رعایت کلیّه موازین فنی و بهداشتی صورت میگیرد تا به دست ما (مصرف کنندگان) برسد. و به جرأت می توان گفت از مطمئن ترین گوشت هائی است که در بازار عرضه می گردد. اگر مسائل و مشکلات تأثیر گذار بر آن کاسته شود، در عمل بهترین و اقتصادی ترین و سالم ترین روش تهیه و توزیع و نگهداری گوشت در سراسر جهان می باشد. در کشور ما نیز بهترین گزینه برای تأمین نیاز پروتئینی هموطنان عزیز در اقصی نقاط بوده است که تحت نظارت سازمان دامپزشکی و در طول سالیان متمادی در جهت مطلوب تر شدن ، با استفاده ازامکانات پیشرفته و توان علمی مدیران متخصص و تلاش مستمر عوامل اجرائی انجام می گیرد.  

+ نوشته شده توسط اکبر لطفی در سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 و ساعت 17:55 |


Powered By
BLOGFA.COM